برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
آدمزاد کتاب نیست که مثلاً صفحهٔ ۳۵۱ رو نشون بذاریبری و برگردی و هنوز صفحهٔ ۳۵۱ روی قفسه منتظرت باشه!آدمزاد میره،تغییر میکنه!آدمزاد هم مثل یخ، مثل عمر، مثل سویِ چشم، مثل عشق تو،یه روزی تموم میشه.آدمزاد خیلی وقتا حواسش به دلش نیستآدمزاد خوب بلده خودشو به نافهمی بزنهاما همیشه یه زخمی توی قلبش هستچیزی شبیه جای اتو روی دست...
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
وزان سوی دیگر، عشقِ شوریده قصد مصر کرد و دو منزل یک منزل میکرد تا به مصر رسید و همچنان از گَرد راه به بازار برآمد... ولوله در شهر مصر افتاد. مردم بههمبرآمدند. عشق قلندروار، جلیع العذار، به هر منظر
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
اگر چندسال پیشلنگۀ دیگر دمپاییام را داده بودممیتوانستمتو را سوار چرخوفلک کنمتا دنیا دور سرت بگردداگر چندسال پیشمردی که سفر میرفتدر آغوش میگرفتمو پینههای دستش را محکمتر میبوسیدمحالا به کلمات خو
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری
برچسب:
نویسنده: هلیا نصیری